اونی که میگه "مرا کیفیت چشم تو کافی است"؛ اگه عینکی بودم چی میگفت؟
۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه
"The opposite of love is not hate; it's indifference."
متنفر نیستم. فقط حالت تهوع میگیرم.
معکوس تهوع، عشق نیست. بی تفاوتی هم نیست. اسهال است. که اون هم مثل عشق، اولش سهله، ولی بعدش افتد مشکلها.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سهشنبه
۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه
"Dying is easy, it's living that scares me to death."
خرس مهربون طعمه رو گرفته تو دستش، داره دست دست میکنه که بخوره یا نخوره. که آیا خوشمزه هست؟ اصلا دلش میخواد خورده بشه یا نه؟...
شغال حریص چارچنگولی منتظره که خرس طعمه رو بذاره زمین تا یه لقمه چپش کنه.
پزشک قانونی اعلام میکنه "خورده شدن" نحوه کفن و دفنشه. علت اولیه مرگ، دقمرگیه.
خرسا حیوونای مرده نمیخورن. پس محل دفن احتمالی تو شکم شغاله.
۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه
"Recession is when a neighbor loses his job. Depression is when you lose yours." -- Reagan/Truman
اي كاش مثل ازمايش خون، ميشد افسردگي رو هم اندازه گرفت. بعد مثلا دكتر نگاه میکرد به جواب آزمایشتون و ميگفت خانم شما سطح افسردگيتون یه مقداری بالاتر از حد مجازه. مینویسم براتون روزي هشت ساعت از خونه بريد بيرون. اگه خوب نشد بیا برات قرص اکس بنویسم.
۱۳۹۲ فروردین ۲۷, سهشنبه
"Feelings are not supposed to be logical. Dangerous is the man who has rationalized his emotions." David Borenstein
نوشته بود:
آیا میدانید وقتی آدامس جویده شده را روی زمین میاندازید، اگر گنجشکی آن را بخورد میمیرد؟
داشتم فکر میکردم نتیجه منطقی این چیست؟ اینکه آدامس جویده شده را روی زمین نیندازم؟ یا به این پیشبینی بسنده کنم که در روند تکامل تدریجی گنجشکهای خنگ آدامسخوار قرار است نسلشان منقرض شود؟
یادم افتاد به نوشته دیگر که نوشته بود:
آدمهایی که از داستان یا ماجرایی سعی میکنند نتیجه منطقی بگیرند در بیان احساساتشان و روابطشان مشکل بیشتری دارند.
داشتم فکر میکردم نتیجه منطقی این چیست؟ اینکه این آدمها سعی کنند بیشتر احساس کنند و کمتر نتیجه منطقی بگیرند* یا به این پیش بینی بسنده کنم که در روند تکامل تدریجی آدمهایی که نتیجه منطقی میگیرند قرار است نسلشان منقرض شود؟
نتیجه منطقی: دلم برای خودم بسوزد که قرار است نسلم منقرض شود.
--------------------------
۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه
۱۳۹۲ فروردین ۲۳, جمعه
سینگول، مینگول، حبه انگور و آقا گرگه
شاعر میگه آنی که در اندیشه آنی.
نتیجه روز: اگه فکر میکنی حبه انگوری، حبه انگوری.
۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه
۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه
superstition = how - why
× نکات ریز خانهداری: چه کنیم که اشکمان در نیاید؟
بچه که بودم تو یک کتاب آشپزی خوندم برای اینکه موقع پیاز خورد کردن اشکتان در نیاید باید:
1 - کنار پنجره پیاز خورد کنید.
2 - یک چوب کبریت بین دندانها بگذارید.
فکر کردم این دو تا کار قراره در نقش "اجی مجی لاترجی" عمل کنند تا ما اشکمان درنیاید. پیاز به دست، با خواهرم کنار یک پنجره بسته نشسته و یک چوب کبریت کردیم تو دهانمان. ولی جادو عمل نکرد و باز هم اشکمان درآمد. غافل از اینکه نقش پنجره (که باید باز باشد) به جریان انداختن هوای پیازی است و نقش چوب کبریت، کمک به تنفس از دهان با جای بینی!
برای علاقمندان: روشهای بیشتر که در کتاب ما نوشته نشده بود.
اشتراک در:
پستها (Atom)
